دلم واسه مهربونیاش و صورت مهربون و دوست داشتنیش خیلی تنگ میشه...
از دیشبم یه هو سینوسام چرکی شدن و گلو درد هستم..از دیشب تا حالا نخوابیدم.امروزم نرفتم دانشگاه..خیلی عقبم از درسا...
خیلی به هم ریختم...خدایا خودت کمک کن.
|
سلام.امشب تو ی یه شب بارونی مامان بزرگم و داییم که 1 ماه و نیم اینجا مهمون ما بودن برگشتن شمال خونه خودشون. دلم واسه مهربونیاش و صورت مهربون و دوست داشتنیش خیلی تنگ میشه... از دیشبم یه هو سینوسام چرکی شدن و گلو درد هستم..از دیشب تا حالا نخوابیدم.امروزم نرفتم دانشگاه..خیلی عقبم از درسا... خیلی به هم ریختم...خدایا خودت کمک کن. + نوشته شده توسط دخترک تنها در سه شنبه 5 اردیبهشت1391 و ساعت
20:48 |
یادمه یکی از استادام میگفت:اینقدر هام که فکر میکنید خارج رفتن و زندگی کردن اونجا جالب نیست.چندبار که تو خیابون بهتون یه حرفی زدنو فهمیدید که مال اونجا نیستید..خودتون میفهمید یعنی چی! ****************************************************** اما حکایت من خیلی عجیبه!نمیدونم واقعا وقتی توی کشور خودم توی شهر خودم توی خیابون,بارها و بارها توهین و تحقیر شدم بخاطر... من باید برم کجا؟شما بگید... :| + نوشته شده توسط دخترک تنها در پنجشنبه 24 فروردین1391 و ساعت
19:19 |
کاش من جای تو بودم..اما جای خودم نبودم!! ++++++++++++++++++++++++++++++++++++ اگه جای من بودی روزی 100 بار ارزوی مرگ میکردی.. خوشحالم که جام نیستی. ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ دعا میکنم هیچکس روی این کره خاکی جای من نباشه. + نوشته شده توسط دخترک تنها در دوشنبه 14 فروردین1391 و ساعت
22:21 |
کاش الان یه جایی بودم تنهای تنها..می تونستم تا دلم میخواد داد بزنم. اما نمیتونم...نمیتونم. + نوشته شده توسط دخترک تنها در جمعه 11 فروردین1391 و ساعت
21:17 |
الان باید بگم چی؟سال نو مبارک؟؟؟ امسالم تنهام مث همه این 25 سالی که گذشت...امروز ناامیدتر از همیشه م. دلم بدجوری گرفته. خدا منو فراموش کرده... واسه یه خواسته به نظر خودم معقول 7 تا جمعه رفتم حرم امام رضا.فایده نداشت. ختم نخودکی برداشتم بازم فایده نداشت..امروز باید جواب میداد که نداد.. دلم به چی خوش باشه؟؟؟ به چی واقعا؟؟؟ حالم از ادمای دورو و عوضی دورو ورم به هم میخوره... از زنداییم که جلوی داییم قربون صدقه م میره و وقتی تنها باهام روبرو میشه خودشو به کوری میزنه...همین جمعه پیش تو تالار عروسی دخترش انگار نه انگار..منو ندید.پشت میز نشست پشتشو کرد به من!!! حالم از ریختش به هم میخورد امروز وقتی اومدن عید دیدنی اینجا!!! کاش اون قهر چندساله ادامه داشت و هیچوقت روی نحس خیلیا رو نمی دیدم.. دلم واسه خودم میسوزه... کاش میشد یه مدت دور شم از اینجا. از الان دلم واسه دانشگاه تنگ شده..من که جایی ندارم برم جز اونجا.دلم داره می پوسه... خدایا خسته م....................... + نوشته شده توسط دخترک تنها در چهارشنبه 2 فروردین1391 و ساعت
20:25 |
جدیدا آهنگ شاد هم که گوش میدم..ناخودآگاه گریه م می گیره نمیدونم چرا؟!!! :) + نوشته شده توسط دخترک تنها در جمعه 19 اسفند1390 و ساعت
13:45 |
اتفاق زیاد افتاده اخیرا ولی اصلا حال گفتنشو ندارم...تا ببینم کی؟!!!
+ نوشته شده توسط دخترک تنها در جمعه 12 اسفند1390 و ساعت
20:14 |
سلام امروز باز نمیدونم باید خدا رو شکر کنم..یا... عکس یه دخترو توی پروفایل فیس بوکش دیدم که خیلی ناز بود ولی یه عکس دیگه م دیروز اضافه کرده بود تصادف کرده بود صورتش داغون شده بود خیلی ناراحت شدم... اما ذوحیه ش چقدر عالی بود نوشته بود من خوبم و تحت جراحی پلاستیکم... ...................................................... امروز یه پسر ایتالیایی بهم دلداری داد و گفت trust in god he will do everything fine حتی اونم؟؟؟ من باید تغییر کنم... + نوشته شده توسط دخترک تنها در دوشنبه 1 اسفند1390 و ساعت
21:30 |
سلام...امروز واقعا نمی دونستم باید بخندم یا گریه کنم؟ معدلم شده 17.45 در حالی که بخاطر یه درس 2 واحدی که از 4 به 9.75 تبدیل شد تا همه جای منو بسوزونه دلم خونه! خدایا 40 نفر دیگه حال یه استادو گرفتن من باید بشم قربانی این وسط ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1 + نوشته شده توسط دخترک تنها در چهارشنبه 19 بهمن1390 و ساعت
19:38 |
سلام یادم نیست آخرین بار کی اومدم اینجا! ولی امروز اومدم بالاخره...دانشگاه علمی کاربردی باعث شد بیام دوباره آپ کنم! قبل از اینکه برم این دانشگاه از چند نفر شنیده بودم اساتید جالبی نداره ولی حالا که ترم 2 رو تموم کردم خودم هم به یه همچین نتایجی رسیدم. منی که ترم پیش معدلم شده بود 17 و تا حالا تو تمام عمرم از هیچ درسی نیفتاده بودم این ترم بخاطر داشتن یه استاد عقده ای از یه درس مزخرف شدم 4 . البته ایشون به این امید به من 4 داد که من مشروط بشم غافل از اینکه نمرات دیگه م انقدر خوب و عالی هست که زور زدنای ایشون راه به جایی نبرد! البته بهش حق میدم .بنده خدا تازه ارشدشو تموم کرده بود اومده بود به سر کچل ماها استاد بشه! موقع درس دادن که کتاب دستش بود هیچ کس هم هیچی نمیفهمید از درسش.وقتی هم بهش اعتراض میکردن از کلاس شوتمون میکرد بیرون! عقده شد واسش و نتیجه ش شد اون سوالای فضایی و عجیب غریب و حالا این نمرات شاهکار! جناب سرهنگ به خودت که نتونستم ایمیل بزنم اینا رو بگم ولی اینجا که میتونم بگم نمیتونم؟؟؟ ازت متنفرم! ایشالا خوب شی! به ناحق منو انداختی ! تازه اول راهی..با این حق کشی ها به کجا قراره برسی؟ + نوشته شده توسط دخترک تنها در دوشنبه 17 بهمن1390 و ساعت
10:59 |
|
|